فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب ديدن فرماييد.


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 9 آذر 1394برچسب:, | 14:37 | نويسنده : حبیب |

 


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 9 آذر 1394برچسب:, | 14:35 | نويسنده : حبیب |

Demo Arbaeen 90-2

گاه گریه داری داشت زینب

چه گام استواری داشت زینب

دل با اقتداری داشت زینب

مگر چه اعتباری داشت زینب

چهل منزل حسین منجلی شد

گهی زهرا شد و گاهی علی شد

ندیدم زینب کبری تر از این

ندیدم زینت باباتر از این

ندیدم دختر زهراتر از این

حسینی مذهبی غوغاتر از این

به پیش پای ما راهی گذارید

بنای زینب اللهی گذارید

اگر چه غصه دارد آه دارد

به پایش خستگیِ راه دارد

به گِردش آفتاب و ماه دارد

به والله که ایوالله دارد

همین که با جلالت سر نداده

به دست هیچ کس معجر نداده

پس از آن که زمین را زیر و رو کرد

سپاه کوفه را بی آبرو کرد

به سمت کربلا خوشحال رو کرد

کمی از خاک را برداشت بو کرد

رسیدم کربلا ای داد بی داد!

حسین سر جدا، ای داد بی داد!


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 9 آذر 1394برچسب:, | 14:32 | نويسنده : حبیب |

Moharram

*

برگشتم از رسالت انجام ‌داده‌ام

زخمی‌ترین پیمبر غمگین جاده‌ام

ناباورانه از سفرم، خیل خارها

تبریک گفته‌اند به پای پیاده‌ام

زیر چراغ ماه سرت خواب رفته‌ام

بر شانه کجاوه تو سر نهاده‌ام

دل می‌زنم به آب و آتش برای تو

از خیمه‌ها بپرس که پروانه ‌زاده‌ام

چون ابر آب می‌شوم از آفتاب شام

تا ذره‌ای خلل نرسد بر اراده‌ام

یا نیست باورم که در این خاک خفته‌‌ای

یا بر مزار باور خود ایستاده‌ام


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 9 آذر 1394برچسب:, | 14:32 | نويسنده : حبیب |

3712.png

۰

«چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام»
«خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام»
گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد
قامت خم گشته ای بهر جواب آورده ام
اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و مو سفید
این همه سوغات از شام خراب آورده ام
اشک می بارم ز داغ چار ساله دخترت
گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام
همرهم زین العباد این حجت دادار را
جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 9 آذر 1394برچسب:, | 14:31 | نويسنده : حبیب |

arbain

*

آن باده ای که روز نخستش نه خام بود

یک اربعین گذشت و دوباره به جام بود

شکر خدا که صبح زیارت دمیده است

هر چند آفتاب حیاتم به بام بود

این خاک زنده می کند آن عصر تشنه را

وقتی که آسمان رخت سرخ فام بود

بین من و سرت اگر افتاد فاصله

امام هنوز سایه تو مستدام بود

سرها به نیزه بود ولی هجم سنگ ها

معلوم بود حمله کنان بر کدام بود

دشنام و هتک حرمت اسلام میهمان!

این از رسوم تازه تر احترام بود

چوب از لبان تو حجرالأسود آفرید

دست سه ساله بود که در استلام بود

بین نهیب کوفی و فریاد اهل شام

آن لهجه حجازی تو آشنام بود


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 9 آذر 1394برچسب:, | 14:31 | نويسنده : حبیب |


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 9 آذر 1394برچسب:, | 14:30 | نويسنده : حبیب |

2000_7211 

آهم ؛که شعله بر جگر غم کشیده ام

اشکم، که قطره قطره به پایت چکیده ام

آئینه ام، که زخم ترک خورده ام ز سنگ

سروم، که سایبان شده قد خمیده ام

ای تلِّ خاکِ غرقِ به خونِ برادرم

باور نمی کنم به کنارت رسیده ام

نقش هزار ضربت دشمن گرفته ام

طعم هزار سنگ ستم را چشیده ام

یادم نمی رود که در آن روز در پی ات

صد بار این مسیر سیه را دویده ام

یادم نمی رود که در آن شام از تنت

صد تیغ و تیر و نیزه و خنجر کشیده ام

اکنون رسیده ام که ببوسم دوباره ات

آه ای گلو بریده کجایی، بریده ام


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 9 آذر 1394برچسب:, | 14:30 | نويسنده : حبیب |

اربعین-حسینی

پیاده روی اربعین

پیاده روی اربعین

پیاده روی اربعین

http://www.gardeshgarha.com/


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 9 آذر 1394برچسب:, | 14:8 | نويسنده : حبیب |

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 9 آذر 1394برچسب:, | 14:6 | نويسنده : حبیب |
 
 
آمدن اهل‌بيت حسين‌بن علي(ع) به سرزمين کربلا، که اصل اين آمدن مورد قبول هست، اما سال اول يا
دوم بودن آن معلوم نيست، فقط براي اين نبود که دلي خالي کنند يا تجديد عهدي بکنند؛ آنچنان که گاهي بر
زبان‌ها جاري مي‌شود.
مسأله از اين بسيار بالاتر بود. نمي‌شود کارهاي شخصيتي مثل امام سجاد(ع) يا مثل زينب کبري(س) را
بر همين مسائل عادي رايج ظاهري حمل کرد، بايد در کارها و تصميمات شخصيت‌هايي به اين عظمت
در جست‌وجوي رازهاي بزرگتر بود.
مسأل? آمدن بر سر مزار سيدالشّهدا(ع)، در حقيقت امتداد حرکت عاشورا بود.
با اين کار خواستند به پيروان حسين‌بن علي(ع) و دوستان خاندان پيغمبر و مسلماناني که تحت تأثير اين
حادثه قرار گرفته بودند تفهيم کنند اين حادثه تمام نشد؛ مسأله با کشته شدن، دفن کردن و اسارت گرفتن و
بعد رها کردن اسيران خاتمه پيدا نکرد؛ مسأله ادامه دارد.
به شيعيان ياد دادند اينجا محل اجتماع شماست؛ اينجا ميعاد بزرگي است که با جمع شدن در اين ميعاد،
هدف جامع? شيعي و هدف بزرگ اسلامي جامع? مسلمين را بايد به ياد هم بياوريد
تشکيل نظام اسلامي و تلاش در راه آن حتي در حد شهادت، آن هم با آن وضع! اين چيزي است که بايد
از ياد مسلمانان نمي‌رفت و خاطر? آن براي هميشه زنده مي‌ماند. آمدن خاندان پيغمبر، امام سجاد(ع) و

زينب کبري(س) به کربلا در اربعين به اين مقصود بود


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 9 آذر 1394برچسب:, | 14:1 | نويسنده : حبیب |

وبلاگ جملات حکیمانه


برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 29 مهر 1394برچسب:, | 21:44 | نويسنده : حبیب |

 

 

 

گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم / با همین قافله ام راه فنا می پویم
دست همت ز سراب دو جهان می شویم /  شور یعقوب کنان یوسف خود می جویم

که کمان شد ز غمش قامت چون شمشادم
گفت هر چند عطش کنده بن و بنیادم /  زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم

هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم  /  فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم:
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

من به میدان بلا روز ازل بودم طاق  / کشته یارم و با هستی او بسته وثاق
من دل رفته کجایم و کجا دشت عراق! / طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم

لوحه سینه من گر شکند سُم ستور  / ور سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور
باک نبود که مرا نیست به جز شوق حضور/  سایه طوبی و غلمان و قصور و قد حور
به هوای سر کوی تو برفت از یادم

تا در این بزم بتابید مه طلعت یار / من خورم خون دل و یار کند تیر نثار
پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار / نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم

تشنه وصل وی ام آتش دل کارم ساخت / شربت مرگ همی خواهم و جانم بگداخت
از چه از کوی توام دست قضا دور انداخت / کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟


برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 29 مهر 1394برچسب:, | 21:43 | نويسنده : حبیب |

 

 

می دانم که دنیایم وآخرتم را باید با عشق او بسازم البته این نهایت خود خوخواهیست که من اور را تنها برای آبادی دنیا وآخرت خود بخواهم اویی که سرخی عشقش را با سرخی خونش در گستره تاریخ ماندگار کرده است من مراتب عشقم را باید بلندتر کنم باید یادبگیرم که لحظه لحظه ام باید با یاد ونام او عجین شده باشد من باید نفس زدنم هم بگوید حسین...

آنگاه که دنیا می خواهد قلبم را تسخیر کند اربابم آن لحظه کمک کن که نام تو برصفحه ذهنم نقش ببندد.کمک کن اشکم خشک نشود آخرتنها دلخوشی من گریه بر توست.ای دنیای من آخرت من گره خواهم زد رویاهایم را با حرم با صفای تو.این است رویای هر آن من.بطلب دستم بگیر که بی تو تنهای تنهایم.

خدایا کمک کن تا چشمانم به آب افتاد بی اختیاربه یاد لبهای خشک وترک خورده اش باشم.به یاد طفل شش ماهه اش به یاد سقای با وفای طفلانش که اب را شرمنده مرامش کردخدایا کمک کن توانم بده شب وصبح همچون امام زمانم بتوانم اشکی بر او بریزم باشد که این اشک روشنایی راهم باشد.خدایا مرا شایسته این عشق بزرگ بنما.خدایا سزاوار بدان این نوکری را واین بندگیم را با نام او ثابت و استوار بگردان...


برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 29 مهر 1394برچسب:, | 21:42 | نويسنده : حبیب |

 

ثقه جلیل ریان بن شعیب گفت : در روز اول محرم بر امام ابى الحسن رضا علیه السلام وارد شدم ، به من فرمودند: اى پسر شبیب ! آیا روزه دارى ؟

گفتم : نه .
گفت : این روز، روزى است که زکریاى پیامبر در آن پروردگار خود را خواند و گفت رب هب لى من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعاء یعنى اى آفریدگار من ! مرا از نزد خویش ذریتى پاک ببخش ، همانا که تو شنونده دعایی .
پس خداى متعال دعاى او را مستجاب نمود، وبه ملائکه  فرمود تا زکریا را در حالتى که وى در محراب ایستاده بود و نماز مى گزارد، ندا کردند که : خداوند تو را به یحیى مژده مى دهد!
پس هر کس این روز را روزه بدارد و خداى تعالى را بخواند، خداى تعالى او را اجابت کند، چنان که زکریا را.
آنگاه گفت : اى پسر شبیب ! محرم آن ماه است که مردم جاهلیت در گذشته حرمت آن ماه را نگاه مى داشتند، اما این امت نه حرمت ماه را شناختند و نه حرمت پیغمبر خود را. و در این ماه ذریه او را کشتند، و زنان او را اسیر کردند، و اثاث او را به تاراج بردند، خداوند هرگز آنان را نیامرزد!
اى پسر شبیب ! اگر براى چیزى گریه خواهى کرد، براى حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام گریه کن ، براى آن که او را مانند گوسفند ذبح کردند، و هیجده مرد از خاندان او با او کشته شدند که روى زمین مانند آنها نبود.
اى پسر شبیب ! اگر خوشحال مى کند تو را که در درجات بلند بهشت با ما باشى ، براى اندوه ما اندوهناک باش و از فرح ما شادمان .
و بر تو باد دوستى ما که اگر مردى سنگى را دوست بدارد، خدا او را روز قیامت با آن سنگ محشور گرداند.

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی


برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 29 مهر 1394برچسب:, | 21:42 | نويسنده : حبیب |

 

زیارت عاشورای ارباب بی کفن را وقتی می خوانیم روحمان پرواز می کند تا کربلا تا زیباترین جای عالم آنجا که عشق واقعی را آنجا می توان جستجو کرد.انجا که چرخش مدار عالم به دورآنست .طنین زیبای زیارت عاشورا خداییمان میکند. سلام بر ارباب و لعن بر قاتلینش را می گوییم وآیینه قلبمان را جلا می دهیم.اعلام دوستی می کنیم با دوستانش وابراز عداوت ونفرت می کنیم به دشمنانش.با طنین زیارت عاشورا لبیک می گوییم به حسین (ع) وخدای حسین (ع).

 امام باقر(ع) فرمود:«اگر مردم می‌دانستند در زیارت مزار امام حسین(ع) چه فضیلتی است، از شوق آن می‌مردند».

امام صادق(ع) فرمود: «هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‌های نور بنشیند، باید از زائران امام حسین(ع) باشد». امام صادق(ع)به صفوان می‌فرمایند: زیارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند چیز برای خواننده آن تضمین می‌کنم: ۱- زیارتش قبول شود. ۲- سعی و کوشش او مشکور باشد. ۳- حاجات او هر چه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و ناامید از درگاه خدا برنگردد


برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 29 مهر 1394برچسب:, | 21:41 | نويسنده : حبیب |


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 7 تير 1394برچسب:, | 15:26 | نويسنده : حبیب |


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 7 تير 1394برچسب:, | 15:25 | نويسنده : حبیب |

      روزها میگذرند هفته ها میگذرند

                            عمرها میگذرند جمعه ها می آیند

                                          ترسم تو بیایی و من آنروز نباشم....

اللّهم عجّل لولیک الفرج...


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 7 تير 1394برچسب:, | 15:19 | نويسنده : حبیب |


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 7 تير 1394برچسب:, | 15:19 | نويسنده : حبیب |

قطعه گم شده از پر پرواز کم است،،یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است،،عرق شرم زمین است که سرباز کم است

اللهمّ عجّل لولیّک الفرج...


یک صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان (عج) بفرستید.havaryoon.ir

برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 7 تير 1394برچسب:, | 15:18 | نويسنده : حبیب |

امام صادق (علیه السلام) : از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که در مورد آیه (( هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب )) فرمود : متقین ، شیعیان علی بن ابیطالب (علیهماالسلام) هستند و غیب هم حضرت مهدی (عجل الله فرجه) غایب است. 
یوم الخلاص صفحه 223 ، الزام الناصب صفحه 137
امام صادق (علیه السلام) : نزدیکترین حالت بندگان به خدا و خشنودی او از آنها هنگامی است که حجت خدا در میان آنها نباشد و برای آنها ظاهر نشود و آنها محل او را ندانند. ولی در عین حال معتقد باشند که حجت خدا هست ، در این زمان شب و روز در انتظار فرج باشند. 

بحارالانوار جلد 52 ، صفحه 145
حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) : خوشا به حال کسانی که در غیبت حضرت مهدی (عجل الله فرجه) صبور باشند و خوشا به حال کسانی که در محبت ورزیدن در راه اهل بیت (علیهم السلام) استوار ماندند ، خداوند آنها را در کتابش این طور توصیف نموده است : سوره مجادله آیه 22 (( آنها که به جهان غیب ایمان آوردند )) آنها حزب الله هستند ، آگاه باشید به درستی که حزب الله رستگار است. 
بحارالانوار جلد 52 صفحه 143
آقاامام باقر (علیه السلام) : کسی که در حال انتظار امام زمان (عجل الله فرجه) مرده باشد ، زیان نکرده اگرچه در میان خیمه با لشگر حضرت نمرده باشد. ( یعنی هرجا بمیرد ، پاداش شهید را دارد ) 
منتخب الاثر صفحه 498 
حضرت رسول الله (صلی الله علیه وآله) : به زودی بعد از شما گروهی می آیند که پاداش یک نفر از آنها به اندازه پاداش پنجاه نفر از شماست . آنها عرض کردند : ای رسول خدا ، ما در جنگ بدر و احد و حنین با تو بودیم و درباره ما قرآن نازل شد. رسول خدا (صلوات الله علیه وآله) فرمود : آنچه را که آنها به دوش گرفتند ، اگر بر دوش شما می نهادند ، مثل آنها صبر و استقامت نمی کردید. 
بحارالانوار جلد 52 صفحه 130

برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 7 تير 1394برچسب:, | 15:16 | نويسنده : حبیب |


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 7 تير 1394برچسب:, | 15:14 | نويسنده : حبیب |


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 7 تير 1394برچسب:, | 15:12 | نويسنده : حبیب |

صور رمضان صور هلال رمضانصور هلال رمضاناحلى صور رمضان

صور رمضان

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 7 تير 1394برچسب:, | 15:10 | نويسنده : حبیب |

 

 

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

 

خداوند انشالله اهانت کنندگان به رسول الله(ص) را به راه راست هدایت کند. پیامبر گرامی اسلام در زمان زندگی گرامیشان هم مورد اهانت های بسیاری قرار گرفتند و این ها هم از نسل همان افراد رذل و بی منطق زمانه اند. درود خداوند بر خاتم الاوصیا حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص)


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 25 دی 1393برچسب:, | 19:26 | نويسنده : حبیب |

 

در سال ۶۱۷ میلادی (۶ ق.ه.)، رهبران مخزوم و بنو عبد شمس، دو خاندان مهم قریش، خاندان بنی هاشم (رقیب تجاریشان) را تحت محاصره اجتماعی و اقتصادی قرار دادند. به گفتهٔ آلفورد ولش در دانشنامه اسلام، ممکن است که آن بخش از داستان که در آن بنی هاشم مجبور شده به شهر خودشان(شعب ابیطالب) رفته و از تجارت و ازدواج با آن‌ها خودداری کند اغراق شده باشد و قرآن برخلاف سیره‌های پیامبر دربارهٔ این داستان سکوت کرده‌است. هدف این بود که بنی هاشم را تحت فشار قرار دهند تا دست از نگهبانی از جان محمد بردارد. این محاصره سه سال به طول انجامید اما در پایان شکست خورد زیرا هدفش را برآورده نمی‌کرد.

در سال ۶۱۹ میلادی (۴ ق.ه.) هم خدیجه همسر محمد و هم عمویش ابوطالب، درگذشتند. با درگذشت ابوطالب (که رهبری خاندان بنی هاشم را به دست داشت)، رهبری این خاندان به ابولهب که دشمن دیرینه محمد بود، سپرده شد. علاوه بر این اگرچه محمد در سال‌های پایانی هنوز پیروان اندکی به دست می‌آورد، اما در کل تلاش‌های او در مکه شکست خورده بودند. محمد برای یافتن یک پشتیبان و دعوت به اسلام، به طائف (از شهرهای معروف عربستان در نزدیکی مکه) رفت اما تلاش او با شکست روبه‌رو شد و مورد حمله و آزار مردم آن شهر نیز قرار گرفت. بنابراین ناچار به بازگشت به مکه شد و با کمک یکی از اهالی مکه به نام «مطعم ابن عدی» و پشتیبانی قبیله بنی نوفل، امکان ورود دوباره او به زادگاهش در شرایطی امن، فراهم آمد.


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 25 دی 1393برچسب:, | 19:24 | نويسنده : حبیب |

در سال ۶۱۵ میلادی (۸ ق.ه.)، برخی از پیروان محمد به حبشه هجرت کردند و تحت پشتیبانی نَجاشی، پادشاه مسیحی حبشه، آن جا ساکن شدند.

ابن سعد به دو هجرت مجزا اشاره می‌‌کند. به گفته وی اکثر مهاجرین گروه اول پیش از هجرت مسلمانان به مدینه به مکه بازگشتند در حالی‌ که گروه دوم در بازگشت مستقیماً به مدینه رفتند. ابن هشام و طبری اما از یک مهاجرت (از مکه به حبشه) سخن می‌‌گویند. این روایات مؤید این مساله هستند که آزار و اذیت شدن مسلمانان در مکه نقش بزرگی‌ در تصمیم محمد مبنی بر پیشنهاد مهاجرت به حبشه داشته است. گرچه مونتگومری وات نشان می‌‌دهد که سناریوی مهاجرت به حبشه خیلی‌ پیچیده تر از آنی‌ بوده است که در متون قدیمی‌ تاریخی آمده. او نتیجه می‌‌گیرد که دلایلی همچون اشتغال به تجارت -جهت رقابت احتمالی‌ با خانواده‌های تاجر مکه- و یا وجود نوعی تفرقه بین گروه‌هایی‌ از تازه مسلمانان در مهاجرت به حبشه نقش داشته است. بر اساس نامه معروف عروه (مندرج در طبری) اکثر مهاجران پس از قویتر شدن اسلام -به دنبال اضافه شدن عمر و حمزه به مسلمانان- به شهر خود باز گشتند. در عین حال داستانی کاملا متفاوت در مورد دلیل بازگشت مهاجران حبشه به مکه بیان شده است. این داستان که با نام «غرانیق» شناخته شده‌است در تاریخ طبری،تفسیر طبری، طبقات ابن سعد و اسباب التنزیل واقدی با سندهای مفرد نقل شده‌است. اما در سیره ابن هشام و (احتمالا) در سیره ابن اسحاق نقل نشده است. بر پایه این روایت، محمد هنگام خواندن سوره نجم، دو آیه را که شیطان به وی القا کرده بود خواند و وجود سه خدای مکه — که دختران الله خوانده می‌شدند — را پذیرفت، آن‌ها را ستایش کرد، و شفاعتشان را وارد دانست. اخبار این ماجرا به مسلمانانی که به حبشه هجرت کرده بودند رسیده و برخی از آن‌ها قصد بازگشت به مکه را کردند. این روایت‌ها ذکر می‌کنند که پس از فروآمدن جبرییل بر محمد و آگاه ساختن او، وی این آیه‌ها را پس گرفت. نوشته‌های دانشمندان اسلامی از قرن چهارم اسلامی به بعد شدیداً درستی ِ تاریخی این روایت را زیر پرسش بردند.[۵۶] مونتگومری وات این حادثه را به اندازه‌ای شگفت انگیز می‌داند که نمی‌تواند آن را به عنوان اختراع محض بپذیرد. او به استناد قرآن (حج، آیه ۵۲) بر این باور است که دست کم در وحی در یک مورد شیطان چیزی به او افکند. در مقابل دانشنامه اسلام دلیل وات را ناکافی می‌‌داند و می‌‌نویسد "داستان [غرانیق] در شکل فعلی آن به گونه ای که توسط طبری، واقدی و ابن سعد نقل شده تحت عنوان واقعیت تاریخی به دلایل مختلف قابل پذیرش نیست." این دانشنامه اما امکان وجود برخی‌ حقایق تاریخی پشت این داستان را منتفی نمی‌‌داند.

تقریباً همگی مسلمانان سراسر سده‌ها، این داستان را ساختگی دانسته و رد می‌کردند. بیش تر مسلمانان دوران معاصر تا پیش از انتشار رمان جنجالی «آیات شیطانی» در دهه ۱۹۸۰ میلادی به دست سلمان رشدی در این مورد، از این ماجرا آگاهی ای نداشتند.


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 25 دی 1393برچسب:, | 19:22 | نويسنده : حبیب |

File:Cave Hira.jpg

 

بنابر برخی روایت‌های اسلامی، محمد پیش از بعثت، هر سال چند هفته را در غار حرا به عبادت و تفکر می‌پرداخته‌است. زمانی که محمد چهل سال سن داشت، در یکی از شب‌های سال ۶۱۰. م (۱۳ ق.ه.)، جبرییل بر محمد ظاهر شد و ۳ بار به او گفت: «إقرأ — بخوان!» و سپس این آیه‌ها را برایش خواند:

(به عربی: إقرأ بِاسمِ رَبّك الّذي خَلَق. خَلَقَ الإنسانَ مِن عَلَق. إقرأ وربُّك الأكرَم، الَّذي عَلَّمَ بِالقَلَم، عَلَّمَ الإنسانَ ما لَم يَعلَم.)

بخوان به نام پروردگارت که آفرید. که انسان را از خون بسته (علق) آفرید. بخوان که پروردگار بسیار بخشنده‌است، آن که با قلم آموزش داد. به انسان آموخت آنچه را که نمی‌دانست. سوره علق، آیه‌های ۱ تا ۵

به نوشته پیترز نخستین سورهٔ وحی‌شده به محمد نامعلوم است و می‌تواند سوره‌های دیگری نیز باشد.

دعوت علنی و مخالفت‌های قریش

بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، خدیجه زن محمد نخستین کسی بود که به پیامبری او ایمان آورد. کمی بعد علی پسرعموی ده ساله محمد، ابوبکر دوست نزدیک او و پسرخوانده‌اش زید بن حارث نیز به خدیجه پیوستند و نخستین کسانی بودند که به محمد ایمان آوردند.

بنابر سیره ابن اسحاق، محمد تا سه سال دین تازهٔ خود را پنهانی تبلیغ می‌کرد. بر پایهٔ روایت‌های اسلامی هنگامی که آیه «و خاندان خویشاوندت را هشدار ده!»[شعراء ۲۱۴] فروفرستاده می‌شود، محمد، خویشاوندان نزدیکش در بنی‌هاشم شامل بنی عبدالمطلب ابن عبد مناف را که ۴۵ نفر می‌شدند، دعوت می‌کند و ایشان را پند و اندرز می‌دهد: «ای پسران عبدالمطلب!... خدا به من فرمان داده‌است تا شما را به سویش فرابخوانم. چه کسی از شما مرا در این امر یاری خواهد کرد و برادر، وصی و جانشین من خواهد بود؟» و فقط علی که ۱۳ سال داشت، پاسخ داد. سپس محمد گفت: «این [علی]، برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. به او گوش فرادهید و از او پیروی کنید.» پس از این دیدار برخی از زنان بنی‌هاشم نیز اسلام آوردند.

بر پایهٔ روایت‌های اسلامی هنگامی که محمد مطمئن شد ابوطالب در برابر بزرگان قریش از او پشتیبانی می‌کند، بالای کوه صفا رفت و مردم را فراخواند و سپس درباره توحید(یگانگی خداوند) و باور به الله، پیامبری و روز رستاخیز با آن‌ها سخن گفت. مدتی بعد این آیه فروفرستاده می‌شود: «پس آن چه را بدان ماموری، آشکار کن و از مشرکان روی برتاب که ما شر ریشخندگران را از تو برطرف خواهیم کرد.»[حجر ۹۴] پس از آن محمد آغاز به مبارزه با بت‌پرستی می‌کند.

در آغاز دعوت بیش‌تر اهل مکه محمد را نادیده گرفتند، شماری او را مسخره کرده و برخی هم پیرو او شدند. کسانی که به محمد ایمان آوردند را می‌توان به ۳ گروه اصلی دسته بندی کرد: برادران جوان و فرزندانِ بازرگانان بزرگ مکه، افرادی که موقعیت اجتماعی دست‌اولشان را در قبیله‌شان از دست داده بودند و نتوانسته بودند آن را دوباره به دست آورند، و نهایتاً افراد ضعیف در مکه، به ویژه خارجی‌ها.

آغاز مخالفت‌ها با محمد، به گفتهٔ ابن سعد و ابن هشام پس از گفتن آیه‌هایی که در آن نیاکان بت‌پرست اهل مکه و پرستش بت‌ها محکوم شده بودند، و به گفتهٔ برخی دیگر از همان آغاز تبلیغ همگانی بود. افزایش شمار پیروان محمد باعث شد که او خطری برای قبیله‌های منطقه و حاکمان شهر بشود؛ زیرا ثروتشان به کعبه، کانون زندگی مذهبی مکه وابسته بود و محمد می‌خواست آن را برهم بزند. ردکردن مذهب سنتی مکه به ویژه برای قبیلهٔ خودش توهین‌آمیز بود؛ زیرا آن‌ها خود نگهبانان کعبه بودند. بازرگانان نیرومند مکه به قصد سازش، به محمد پیشنهاد دادند که اگر دست از تبلیغ بردارد به او اجازه ورود به حلقه درونی بازرگانان را بدهند و موقعیتش را با ازدواجی پر سود تثبیت کنند. محمد این پیشنهادها را نپذیرفت.

منابع تاریخی اسلامی مفصلاً آزار و اذیت محمد و یارانش را به ثبت می‌رساند. سمیه بنت خباب که به عنوان نخستین زن شهید اسلام شهرت دارد، بردهٔ ابوجهل بود. او با نیزهٔ اربابش به این دلیل که نمی‌خواست از اسلام برگردد، کشته شد. بلال حبشی، یک مسلمان بردهٔ دیگر، به دست اربابش امیة بن خلف شکنجه می‌شد؛ امیه سنگی، سنگین روی سینهٔ بلال می‌گذاشت تا او را مجبور کند دست از اسلام بردارد. محمد شخصاً به جز فحاشی، از دیگر اشکال آزار و اذیت جسمانی در امان بود؛ زیرا تحت پشتیبانی قبیله بنی‌هاشم بود.


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 25 دی 1393برچسب:, | 19:19 | نويسنده : حبیب |

 

محمد در دوران نوجوانی در جنگ‌های فجار شرکت کرد؛ اگرچه گزارش‌ها در جزئیات چگونگی شرکت او اختلاف نظر دارند. سن او در هنگام بروز این جنگ‌ها (که چندین سال طول کشید) ۱۴ تا ۲۸ سال بوده‌است.


پیمان حلف‌الفضول پس از جنگ‌های فجار در خانه «عبد الله بن جدعان» میان برخی از قبایل قریش منعقد شد تا به عدالت پایبند باشند و آن را برپا دارند و جمعا از ستمدیدگانی که قبیله ای در مکه ندارند حمایت کنند و محمد نیز در حالی که بیست ساله بود در آن عضویت یافت. محمد آورنده اسلام که در جوانی‌اش خود عضو یکی از این پیمان‌ها بوده می‌گوید؛ عوض کردن آن را با هیچ چیز دیگر خوش ندارد و حتی در دوره اسلام هم حاضر به پذیرفتن دعوت به آن‌گونه عهدی‌است.

محمد، گاه در حل اختلاف میان بزرگان شهر مداخله می‌کرد و راه‌کارهای عملی جهت حل‌وفصل اختلافات ارائه می‌کرده‌است. از سویی امانت‌داری و وفاداری نیز، از صفات برجسته محمد پیش از اسلام بوده‌است. تا جایی که گاه او را «محمد امین» می‌خواندند. محمد که مدت‌ها بود دیگر سرمایه‌ای برای بازرگانی نداشت، از سوی برخی سرمایه‌داران مکه، از جمله خدیجه، استخدام شد تا به‌نیابت از آنان به بازرگانی بپردازد. ارتباط کاری و تجاری محمد ۲۵ ساله و خدیجه که زنی بیوه و صاحب دو فرزند بود، به ازدواج انجامید و محمد از این وصلت دارای دو پسر (که در کودکی درگذشتند) و چهار دختر شد که بر اساس تمامی گزارش‌ها ازدواج موفقی بود.

با وجود این که در دوران جوانی محمد، بت پرستی در مکه مرسوم و معمول بود ولی محمد هرگز تفکرات بت پرستی نداشت و بت پرستی نکرد.


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 25 دی 1393برچسب:, | 19:18 | نويسنده : حبیب |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعد

لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
?

  • ?بيا بخند